تبليغاتX
 راز سبز
 

11دقیقه پائولو کوئلیو

یک کتاب زیبا.یک واقعیت دوستان.حتما بخونید.۱۱دقیقه با پائولو کوئلیو.۱۱دقیقه با ماریا

http://www.microbe.persiangig.com/11minetes.pdf


 

نوشته شده توسط سعید در دوشنبه ششم آبان 1387 ساعت 11:4 موضوع | لینک ثابت


اوشو

اوشو/ Osho در یازده دسامبر 1931 پا به این جهان گذاشت و در 19 ﮊانویه 1990 رخت از آن بست. اوشو تعلیماتش را تنها در قالب کلمات ادا نمیکرد.بلکه زندگی او سرمشقی از تعالیم و اعتقاداتش بود. او زندگی را به حد تمام و کمال تجربه کرد; زندگی وی آکنده از عشق، شجاعت، وقار و شوخ طبعی خاصی بود که از طریق آن به قلب میلیونها نفر از مردم دنیا راه یافت. ((ﮊان لایل)) در مجله ی Vogue درباره ی اوشو می نویسد: (( او مردی است مهربان و شفیق، در نهایت صداقت... یکی از باهوش ترین، ادیب ترین، پر مغزترین و مطلع ترین سخنورانی است که تا به حال دیده ام)). با این وجود، اوشو همیشه از خویش به عنوان انسانی معمولی یاد می کردو بر این نکته تاکید داشت که آنچه که او بدان دست یافته، برای همه کس دست یافتنی است.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سعید در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 ساعت 17:8 موضوع | لینک ثابت


مرداب

این نه آب است کآ”ش را کند خاموش
 با تو گویم ، لولی لول گریبان چک
 آبیاری می کنم اندوه زار خاطر خود را
 زلال تلخ شور انگیز
تکزاد پک آتشنک
 در سکوتش غرق
 چون زنی عیران میان بستر تسلیم ، اما مرده یا در خواب
 بی گشاد و بست لبخندی و اخمی ، تن رها کرده ست
پهنه ور مرداب
بی تپش و آرام
 مرده یا در خواب مردابی ست
 و آنچه در وی هیچ نتوان دید
 قله ی پستان موجی ، ناف گردابی ست
من نشسته م بر سریر ساحل این رود بی رفتار
 وز لبم جاری خروشان شطی از دشنام
 زی خدای و جمله پیغام آورانش ، هر که وز هر جای
 بسته گوناگون پل پیغام
 هر نفس لختی ز عمر من ، بسان قطره ای زرین
 می چکد در کام این مرداب عمر اوبار
 چینه دان شوم و سیری ناپذیرش هر دم از من طعمه ای خواهد
بازمانده ، جاودان ،‌منقار وی چون غار
 من ز عمر خویشتن هر لحظه ای را لاشه ای سازم
همچو ماهی سویش اندازم
سیر اما کی شود این پیر ماهیخوار ؟
 باز گوید : طعمه ای دیگر
 اینت وحشتنک تر منقار
 همچو آن صیاد نکامی که هر شب خسته و غمگین
 تورش اندر دست
 هیچش اندر تور
 می سپارد راه خود را ، دور
 تا حصار کلبه ی در حسرتش محصور
 باز بینی باز گردد صبح دیگر نیز
 تورش اندر دست و در آن هیچ
 تا بیندازد دگر ره چنگ در دریا
 و آزماید بخت بی بنیاد
 همچو این صیاد
 نیز من هر شب
 ساقی دیر اعتنای ارقه ترسا را
 باز گویم : ساغری دیگر
 تا دهد آن : دیگری دیگر
 ز آن زلال تلخ شورانگیز
پکزاد تک آتشخیز
 هر بهنگام و بناهنگام
 لولی لول گریبان چک
آبیاری می کند اندو زار خاطر خود را
 ماهی لغزان و زرین پولک یک لحظه را شاید
 چشم ماهیخوار را غافل کند ، وز کام این مرداب برباید

مهدی اخوان ثالث(ما ث)

 


 

نوشته شده توسط سعید در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 ساعت 16:20 موضوع | لینک ثابت


برای آبجیم مهسا

هیچکس فکر نکرد

 

که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست

 

و همه مردم شهر

 

               بانگ برداشته اند

 

                          که چرا سیمان نیست

 

و کسی فکر نکرد 

             که چرا ایمان نیست

 

و زمانی شده است

 

            که به غیر از انسان

 

                        هیچ چیز ارزان نیست


 

نوشته شده توسط سعید در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 ساعت 16:13 موضوع | لینک ثابت


کتاب بلوغ نوشته اوشو

بلوغ

سالخوردگی چیزی نیست که تو خودت در آن دخالتی داشته باشی، چیزی است که خود بخود اتفاق می افتد. هر بچه ای که بدنیا می آید با گذشت زمان پیر می شود. بلوغ چیزی است که تو خودت آن را به زندگی می آوری. بلوغ برآمده از آگاهی و دانایی است.

دوره های هفت ساله ی زندگی

.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سعید در جمعه هفدهم خرداد 1387 ساعت 14:54 موضوع | لینک ثابت


حقیقت زندگی

((زندگی چیزی است غیرممکن; نبایستی باشد، ولی هست. بودن ما، درختان، پرندگان، اینها همه معجزه است. واقعا معجزه است، برای اینکه کل کائنات بی جان است. میلیونها و میلیونها ستاره و میلیونها و میلیونها منظومه ی شمسی همگی فاقد حیات هستند. فقط بر روی زمین، این سیاره ی ناچیز- که در مقایسه با کا کائنات ذره ای غبار بیش نیست - حیات و زندگی به وجود آمده است. زمین خوش اقبال ترین مکان در کل هستی است; چرا که در آن پرنده ها می خوانند، درختان رشد می کنند و شکوفه می دهند، انسانها عشق می ورزند، آواز می خوانند، می رقصند. واقعا اتفاقی غیرقابل باور رخ داده است))


 

نوشته شده توسط سعید در جمعه هفدهم خرداد 1387 ساعت 14:50 موضوع | لینک ثابت


پرنده هاي قفسي

پرنده هاي قفسي عادت دارن به بيکسي
عمرشون بي هم نفس کز ميکنن کنج قفس

نميدونن سفر چيه
عاشق دربه در کيه
هر کي بريزه شادونه فکر ميکنن خداشونه
يه عمره بي حبيبن
با آسمون غريبن
اين همه نعمت اما هميشه بي نصيبن

چميدونن به چي ميگن ستاره
چميدونن دنيا کيا بهاره
چميدونن عاشق ميشه چه آسون پرنده زير بارون
تو آسمون نديدن خورشيد چه نوري داره
چشمه ي کوه مشرق چه راه دوري داره

قفس به اين بزرگي کاشکي پرنده بودم
مهم نبود پريدن ولي برنده بودم
فرقي نداره وقتي ندوني و نبيني
غصت ميگيره وقتي ميدوني و ميبيني
غصت ميگيره وقتي ميدوني و ميبيني

چميدونن به چي ميگن ستاره
چميدونن دنيا کيا بهاره
چميدونن عاشق ميشه چه آسون پرنده زير بارون

پرنده هاي قفسي عادت دارن به بيکسي
عمرشون بي هم نفس کز ميکنن کنج قفس

نميدونن سفر چيه
عاشق دربه در کيه
هر کي بريزه شادونه فکر ميکنن خداشونه
يه عمره بي حبيبن
با آسمون غريبن
اين همه نعمت اما هميشه بي نصيبن


چميدونن به چي ميگن ستاره
چميدونن دنيا کيا بهاره
چميدونن عاشق ميشه چه آسون پرنده زير بارون


 

نوشته شده توسط سعید در جمعه هفدهم خرداد 1387 ساعت 14:37 موضوع | لینک ثابت


الماسهای آگاهی

               هرگز زندگی ات را قربانی هیچ چیز نکن! همه چیز را قربانی زندگی کن! زندگی هدف نهایی است، بزرگتر از هر کشوری، بزرگتر از هر کیشی، بزرگتر از هر بتی، بزرگتر از هر آرمانی
-------------------------------------------------------------------------
عشق یک آینه است. رابطه ی واقعی، آینه ای است که در آن دو عاشق چهره ی یکدیگر را می بینند و خدا را باز میشناسند.این راهی به سوی پروردگار است
-------------------------------------------------------------------------
در این دنیا هم اینجا، هم اینک بمان و به راهت ادامه بده و با قهقهه ای برخاسته از عمق وجودت ادامه بده. راهت را به سوی خدا برقص! راهت را به سوی خدا بخند! راهت را به سوی خدا آواز بخوان!
-------------------------------------------------------------------------
کل بازی هستی آنقدر زیباست که تنها خنده می تواند پاسخ آن باشد. تنها خنده میتواند عبادت و شکر واقعی باشد.
-------------------------------------------------------------------------
هر انسانی با سرنوشتی مشخص به این دنیا قدم میگذارد. او وظیفه ای دارد که باید ادا کند پیامی که باید ابلاغ شود، کاری که باید تکمیل گردد. تو تصادفا اینجا نیستی، بلکه به طور هدفمندی اینجا هستی. در پس وجود تو منظوری نهفته است.کل هستی بر آن است که کاری را از طریق تو به انجام برساند.

رخداد واقعی فقط برای افراد واقعی رخ میدهد. تکه کلام گورجیف این بود: (( در جستجوی واقعیت نباش، خودت واقعی شو!)) چرا که واقعی فقط برای افراد واقعی اتفاق میافتد. برای افراد غیر واقعی فقط غیر واقعی رخ میدهد.
-------------------------------------------------------------------------
دانش مانع از شناخت است.وقتی پرده ی دانش فرو افتد گل شناخت شکفتن میگیرد.

فردی خلاق به دنیا می آید و بر زیبایی دنیا می افزاید-آوازی اینجا، پرده ی نقاشی آنجا. او باعث می شود دنیا بهتر به رقص درآید، بهتر محفوظ شود، بهتر عشق بورزد و بهتر مراقبه کند. و وقتی از دنیا رخت بر می بندد، دنیایی بهتری را پشت سر می گذارد.
-------------------------------------------------------------------------
عشقت را در مراقبه ات و مراقبه ات را در عشقت جاری ساز. این همان چیزی است که من تعلیم میدهم.این همان چیزی است که زندگی پویا میخوانمش و زندگی مذهبی زندگی ای پویاست.

به خاطر داشته باش که زندگی نوشانی است بین شب و رو، تابستان و زمستان. این نوسانی دائمی است. هرگز هیچ کجا از حرکت نیاست! در جنبش باش! و هر قدر این نوسان بزرگتر باشد تجربه ات ژرفتر خواهد بود

-------------------------------------------------------------------------
هر فرد یک آزادی است یک آزادی ناشناخته.آزادی ای غیر قابل پیش بینی و غیر قابل انتظار. شخص باید در آگاهی و ادراک زندگی کند.
-------------------------------------------------------------------------
همه ی لحظه ها زیبا هستند فقط تو باید قادر به دیدن باشی. همه ی لحظه ها میمون و مبارکند. اگر تو با حق شناسی عمیق بپذیری هرگز هیچ چیز عیب پیدا نخواهد کرد.
-------------------------------------------------------------------------
همه ی لحظه ها زیبا هستند فقط تو باید پذیرا و تسلیم باشی. همه ی لحظه ها نعمت اند فقط تو باید قادر به دیدن باشی. همه ی لحظه ها میمون و مبارک اند. اگر تو با حق شناسی عمیق بپذیری هرگز هیچ چیز عیب نخواهد کرد.
-------------------------------------------------------------------------
هر انسانی با سرنوشتی مشخص به این دنیا قدم میگذارد. او وظیفه ای دارد که باید ادا کند پیامی که باید ابلاغ شود، کاری که باید تکمیل گردد. تو تصادفا اینجا نیستی، بلکه به طور هدفمندی اینجا هستی. در پس وجود تو منظوری نهفته است.کل هستی بر آن است که کاری را از طریق تو به انجام برساند
-------------------------------------------------------------------------
وقتی اتم میتواند چنین انرژی عظیمی دارا باشد پس درباره ی انسان چه باید گفت؟ درباره ی این شعله ی کوچک آگاهی افروخته در انسان چه باید گفت؟ اگر روزی این شعله ی کوچک به انفجار در آید قدر مسلم به منبع نامحدودی انرژی و نور مبدل میگردد. این همان چیزی است که در مورد انسانی به نام ((بودا)) یا انسانی به نام ((عیسی مسیح)) رخ داده است.
-------------------------------------------------------------------------
شادمانی هنگامی روی می دهد که تو با زندگی ات هم آهنگ هستی. چنان همساز که هر آنچه انجام میدهی مایه ی مسرت توست. بعد ناگهان پی میبری که مراقبه در تعقیب توست. اگر عاشق کاری باشی که میکنی، اگر عاشق طریقه ی زندگی ات باشی آن وقت در حال مراقبه ای. آن وقت هیچ چیز حواست را پرت نخواهد کرد. وقتی چیزها حواس تو را پرت میکنند، این خود نشانه ی آن است که تو واقعا به آن چیزها علاقه مند نیستی
-------------------------------------------------------------------------
ژرف زندگی کن، از ته دل زندگی کن، یک پارچه با تمام وجود به طوری که وقتی مرگ در زد آماده باشی؛ آماده چون میوه ای رسیده برای فرو افتادن از درخت. تنها نسیمی ملایم میوزد و میوه فرو می افتد. گاه حتی بدون هیچ نسیمی میوه به سبب سنگینی و رسیدگی از درخت می افتد. مرگ باید چنین باشد. و این آمادگی باید با زندگی کردن فراهم آید.
-------------------------------------------------------------------------
مراقبه تابعی از شاد بودن است. مراقبه همچون سایه در تعقیب انسان شاد است. هر جا که میرود، هرکاری که می کند در حال مراقبه و مکاشفه است. او به شدت متمرکز است
-------------------------------------------------------------------------
* شاد باش! مراقبه به تو دست خواهد داد. شاد باش و مذهب خودش در خواهد آمد. شادمانی شرطی است. مردم تنها وقتی مذهبی می شوند که غصه دار و اندوهگین اند، این است که مذهبشان دروغین است.
-------------------------------------------------------------------------
مراقبه به طور طبیعی به سراغ آدم شاد می آید. مراقبه به طور خودکار به سراغ آدم مسرور می آید. مراقبه برای آن کس که میتواند جشن بگیرد و به وجد در می آید کاری بس آسان است.
-------------------------------------------------------------------------
گلهای سرخ به این زیبایی میشکفند چرا که سعی ندارند به شکل نیلوفر آبی در آیند و نیلوفرهای آبی به این زیبایی شکقته می شوند چرا که درباره ی دیگر گلها افسانه ای به گوششان نخورده است. همه چیز در طبیعت این چنین زیبا در تطابق با یکدیگر پیش میروند. چرا که هیچ کس سعی ندارد با کسی رقابت کند، کسی سعی ندارد با لباس دیگری درآید.فقط این نکته را دریاب! فقط خودت باش و این را آویزه ی گوش کن که هرکاری هم که بکنی نمیتوانی چیز دیگر باشی. همه ی تلاشها بیهوده است. تو باید فقط خودت باشی.
-------------------------------------------------------------------------
برده نباش! تا آن حد از جامعه پیروی کن که احساس کنی ضرورت دارد اما همواره ناخدای سرنوشت خویش باش.
-------------------------------------------------------------------------
خنده دقیقا پایه ی عبادت است. جدی بودن هرگز عابدانه نیست و نمیتواند باشد.جدی بودن از منیت است، بخشی از همان بیماری است.خنده بی نفسی است.
-------------------------------------------------------------------------
در عشق یک به علاوه یک می شود نه دو. در عشق ژرف دوگانگی محو می گردد. ریاضیات پشت سرگذاشته می شود، نا مربوط می شود. در عشق ژرف دو فرد دیگر دو فرد نیستند؛ آنها یکی می شوند، شروع می کنند به عنوان یک واحد، به عنوان یک وحدانیت سازمند و تشکل یافته به عنوان یک شعف مستی آور احساس کنند عمل کنند.
-------------------------------------------------------------------------
سالک بیشتر به منبع واقعی خویشتن خویش، اینکه کیست علاقه مند است: (( من کی هستم؟)) این بنیادی ترین پرسش عرفانی است؛ نه خداوند، نه بهشت، نه جهنم بلکه ((من کی هستم؟))
-------------------------------------------------------------------------
زندگی نه کیفر بلکه پاداش است. با فرصت عظیمی که برای رشد یافتن، دیدن، دانستن، درک کردن و بودن به تو ارزانی داشته اند، تو را پاداش داده اند. من زندگی را روحانی میخوانم. در حقیقت از دید من زندگی و خدا مترادف یکدیگرند.
-------------------------------------------------------------------------
ذن راهی خود انگیخته است. تلاشِ بی تلاش، راه شهود یا درک مستقیم است
-------------------------------------------------------------------------
هم اینک همیجا زندگی کن! زندگی کردن در امید زندگی کردن در آینده است و این خود به تعویق انداختن زندگی به معنای واقعی است. این نه راه زندگی کردن بلکه راه خودکشی است. هیچ احتیاجی به اساس نومیدی نیست. هم اینک همین جا زندگی کن. زندگی به طرز فوق العاده ای لذت بخش است. همینجا دارد میبارد و تو جای دیگر مینگری!
-------------------------------------------------------------------------
من ذهنی را کمال یافته میخوانم که ظرفیت حیرت کردن را حفظ کردده باشد. ذهنی بالغ است که مدام به شگفتی درآید، از دیگران، از خودش و از هر چیزی. زندگی حیرتی است همیشگی.
-------------------------------------------------------------------------


 

نوشته شده توسط سعید در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 20:11 موضوع | لینک ثابت


حکایت

روزي بهاء الدين شاه, معلم بزرگ درويشان نقش بندی در ميدان بزرگ بخارا با يكي از همقطاران خود ملاقات كرد .تازه وارد , قلندری دوره گرد از سلسله ملامتيه بود و بهاء الدين را گروهی از مريدان همراهی می كردند .

بهاء الدين به روش معمول صوفيان از مسافر پرسيد : '' از كجا مي آيی ؟ ''

مرد با پوزخندی احمقانه پاسخ داد '' نميدانم ''

برخي از مريدان بهاء الدين نارضايتی خود را از اين بی احترامی زمزمه كردند .

بها ء الدين اصرار كرد : به كجا مي روی؟

درويش فرياد زد : هيچ نمي دانم .

باز هم پرسيد : خير چيست ؟

در اين جا جمعيت بزرگی آنان را احاطه كرده بود .

'' نميدانم ''

'' شر چيست ؟ ''

'' كاملا بي خبرم ''

'' حق چيست ؟ ''

'' هر آنچه كه براي من خوب باشد .''

'' باطل چيست ؟ ''

'' هر آنچه براي من بد باشد .''

جمعيت كه صبرشان از اين درويش سر رفته بود او را راندند .

او در جهتی پيش رفت كه تا جايی كه اهالی ميدانستند به هيچ كجا ختم نمی شد .

بهاء الدين نقشبند گفت : '' ای احمق ها! اين مرد نقش بخشی از بشريت را بازي ميكند. در حالی كه شما او را حقير مي شمرديد, او عمدا خودش را همان گونه نا آگاه نشان ميداد كه هر يك از شما در هر روز زندگی خود ناهشيار هستيد . ''


 

نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه نهم خرداد 1387 ساعت 16:37 موضوع | لینک ثابت


اندوه عشق

عشق هميشه يك حالت اندوه به همراه دارد.شايد يكي زودتر و يكي ديرتر به اين اندوه مبتلا شود.ولي مهم اين است كه بالاخره به اين اندوه دچار ميشود.

حالت اندوه در عشق درست مثل زيارت است در نيايش.ما بايد بگذاريم اين اندوه برايمان يك مراقبه عميق و بزرگ باشد.بايد اين حالت را در خود حل كرد.با مراقبه چنين چيزي امكان دارد.هيچ كس ديگري نميتواند اين كار را انجام دهد به جز خود شخص.مكسي ميتواند راهنما باشد ولي در نهايت خود فرد بايد راه مراقبه را در پيش بگيرد.بايد حالت اندوه را با مراقبه در خود حل كرد تا براي لحظه اي تمام خاصيت اندوه از بين برود.ولي بايد توجه داشت كه اين حالت برگشت پذير است.يعني نميتوان با مراقبه اندوه را براي هميشه از بين برد.با مراقبه براي لحظه اي خود را فراموش ميكنيم.اندوه خود را فراموش ميكنيم.نكته مهم در مراقبه اين است كه همين چند لحظه ميتواند پنجره هايي را به روي ما باز كند.ولي اين را هم بايد در نظر داشت كه فراموشي راه حل نهايي براي از بين بردن اندوه نيست.چون اندوه هنوز هم در وجودتان خانه دارد و شما هنوز سردر گم هستيد.با تمام شدن مراقبه شما دوباره به خودتان بازميگرديد.ولي اين بازگشت با تحولاتي همراه است.تحولاتي كه شما را به فراسوي اندوه هدايت ميكند.پس حالت اندوه عشق كه هميشه از آن سخن گفته ميشود ميتواند ابزار قدرتمندي در زندگي باشد.ميتواند يك انقلاب بزرگ و يك تغيير اساسي در انسان بوجود بياورد.انقلابي كه ما را به خودشناسي و درك واقعي عشق هدايت ميكند.ما را به تنهايي خود واقف ميكند.ما تنهاييم .خدا تنهاست.

پس عشق يك بينش بزرگ در اختيار ما قرار ميدهد و به همين دليل است كه كلمه عشق هميشه مقدس است.ولي بايد توجه داشت كه بايد از اين مرحله هم گذشت.يعني نبايد در يك ايستگاه ساكن شد.بايد به فراسوي عشق حركت كرد.عشق بايد وسيله اي باشد براي رسيدن به فراسوي عشق.به درك حقيقت مطلق.

كساني كه مخالف عشق هستند نميتوانند به آن برسند و در نتيجه به فراسوي آن حركت كنند.هرگز جذبه و اندوه عشق را درك نكرده اند پس نميتوانند به فراسوي عشق بروند.

اندوه عشق بسيار توانمند ؛ غني و سودمند است.بسيار زيباست .چون انسان را به منشا زيباييها هدايت ميكند.پس آنرا منفي نبينيم و بگذلريم با تمام وجود آنرا تجربه كنيم..

 


 

نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 12:23 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting